از رؤیای استقلال تا واقعیت بی‌ثباتی: زندگی نسل جوانی که مجبور به فریلنسینگ شد.

نسل تازه‌ای از جوانان ایرانی کار می‌کنند بی‌آنکه جایی استخدام شده باشند؛ کارمند هیچ شرکتی نیستند، اما انگار همیشه در شیفت‌اند.
از رؤیای استقلال تا واقعیت بی‌ثباتی: زندگی نسل جوانی که مجبور به فریلنسینگ شد.

به گزارش پارسینه به نقل از چندثانیه، شاید کسی فکر نمی‌کرد روزی برسد که شاغلین به جای ساعت زدن در محل کار، از خانه و با لباس راحتی شیفت کاری را شروع کنند!

نسل تازه‌ای از جوانان ایرانی کار می‌کنند بی‌آنکه جایی استخدام شده باشند؛ کارمند هیچ شرکتی نیستند، اما انگار همیشه در شیفت‌اند. 

دیگران چه می خوانند:

اسمش را گذاشته‌اند فریلنسینگ، اما برای خیلی‌ها بیشتر شبیه فریلنسینگ اجباری است تا انتخابی عاشقانه برای آزادی شغلی.

 این جوان‌ها صبح با نوتیفیکیشن پیام‌رسان‌ها بیدار می‌شوند و شب با تحویل آخرین فایل می‌خوابند؛ قراردادشان یک اسکرین‌شات ساده است، دفتر کارشان گوشه‌ای از خانه، و امنیت شغلی برایشان بیشتر یک شوخی تلخ است تا یک حق مسلم.

 نه بیمه‌ای در کار است، نه حقوق ثابتی و نه حتی وعده‌ای قطعی برای ماه بعد؛ فقط پروژه است و پرداخت، تازه اگر طرف حساب خوش‌قول از آب دربیاید.

 بازار کار تکه‌پاره و پروژه‌ای در ایران، با گرانی، بیکاری و سبک جدید کسب‌وکارهای پلتفرمی، این نسل را به سمت آزادکاری هل داده. نسلی که روی کاغذ «خوداشتغال» است، اما در عمل در چند جبهه هم‌زمان می‌جنگد؛ با کارفرمای داخلی، کارفرمای خارجی، قطعی اینترنت، نوسان ارز و...

فریلنسینگ برای عده‌ای هنوز فرصتیست برای فرار از اتاق‌های پرتراکم اداری و ساعت‌زنی‌های فرسوده.

 اما برای بسیاری دیگر تبدیل شده به وضعیتی تعلیق‌آمیز. جوانانی که همیشه در حال کارند، اما در هیچ کجا به‌عنوان نیروی رسمی شناخته نمی‌شوند و سهمی از امنیت و آینده شغلی ندارند. 

 نتیجه این سبک کار برای خیلی‌ها نه آزادی که نوعی خستگی مزمن است؛ خستگی از همیشه در دسترس بودن، از هرگز جدی گرفته نشدن و از این‌که نمی‌دانند سه ماه بعد همین کار را دارند یا نه؟

از رؤیای استقلال تا واقعیت بی‌ثباتی: زندگی نسل جوانی که مجبور به فریلنسینگ شد.

اخبار وبگردی:

آیا این خبر مفید بود؟